
... که از همه ی بیست و چهارم دی ها متنفر باشی ! +مینویسم متنفر ، شما یه چیز بدتر بخونیدش :(...
ادامه مطلب
نمیدونم چرا دیگه حوصله ندارم بنویسم از این روزا که نوشتن درباره شون برای بعدها خیلی مهمه !! البته شایدم وقتشو ندارم 0__o از تاسوعا بنویسم که تصمیم گرفتیم بریم خونه ی عمه ما و عمو ن اینا که عمه گفت جا پارک نیست با ماشینهای خودتون نیاید !! با تاکسی ون رفتیم ... بعد من دلدرد شدیدی داشتم اصن حالم خوب نبود ، تو خونه گوشی رو اومدم بذارم تو کیفم بعد با خودم گفتم نه بذار تو دستم باشه . رسیدیم خونه ی عمه که یهو یادم اومد گوشیمو خونه جا گذاشتم و با عمه وxa0 عروس عمو و مامان کلی رفتیم هیئت و اینور اونور شب...
ادامه مطلب
از اول قرار بر چیزی نگذاشتیم ، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0تمام این بیقراریها نتیجهی همان است!...
ادامه مطلب